محمد يار بن عرب قطغان
156
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
مستحكم ساخته ، به مدافعه و مقابله قيام فرمود كه بعد از دوازده روز از طرفين آتش قتال و نايرهء جنگ و جدال اشتعال يافت ، مخالفان ديدند كه مهم ايشان روى نداد ، كس « 1 » فرستاده ، حضرت ولايتپناه درويش شيخ عليا باوى را آورده ، طرح آشتى در ميان انداختند . و به توجه خاطر حضرت قاسم شيخ عزيزان 229 درون قلعهء كرمينه از طرفين عهد و پيمان به وقوع آمده ، مخالفان از آنجا برخاسته به جانب اوطان خويش شتافته . « 2 » مجمل سخن آنكه ، چون مدت يازده سال از ايام خلافتش درگذشت ، در تاريخ سنه تسع و خمسين و تسعمائة به اجل طبيعى عازم « 3 » آخرت گشت . و او دو پسر داشت : گراى خان و ابدال سلطان . ذكر گراى خان بن عبد اللطيف خان بن كوچكونجى در زمان دولت پدرش عبد اللطيف خان ، ولايت اوراتپه كه در تواريخ اسروشنه مىنويسند ، در قبضهء اقتدار او بود . بعد از فوت پدرش از سلطان سعيد سلطان اطاعت مىنمود . در اين اثنا براق خان خود را به اسم خانى موسوم گرداند و تاج خلافت بر سر نهاده و سمرقند را مستخلص « 4 » گردانيده ، سلطان سعيد سلطان را به طرف كاشغر به قرانغوطاغ فرستاد . و چون براق خان در سمرقند وفات يافت ، بابا خان ولد او در آن مملكت لواى حكومت برافراخت و گراى خان را در آن روزى چند با خود شريك ساخت . بعد از گذشتن چند روز سمرقند بار دگر در قبضهء تصرف اولاد كوچوم خان قرار يافت . حاصل سخن آنكه ، سلطان سعيد سلطان از اين جهان فانى به عالم جاودانى شتافت . گراى خان به اتّفاق جوانمرد على خان لواى حكومت در سمرقند « 5 » برافراشت و بعد از اندك روز ( 91 الف ) غبار وحشت و نزاع در ميان ايشان افتاد . و گراى خان از جوانمرد على خان به غايت رنجيده ، روى توجه به صوب تاشكند نهاد و بابا خان و درويش خان را از فوت سلطان سعيد سلطان آگاهى داد . و
--> ( 1 ) . س : « از قتال و نايره . . . كس » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد . ( 2 ) . ت : شتافتند . ( 3 ) . س : ملازم ( 4 ) . س : متخلص ( 5 ) . س : « در سمرقند » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد .